نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - و برای او همچنین صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای صبا! برگو به خاتونِ جنان اندر جنان، با غم و آه و فغان

کِی به جنت، سَروَر و سَرخیلِ خیراتِ حِسان! از جفایِ آسمان:

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌پناه و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

قد و بالایِ جوانانِ بنی‌هاشم تمام، از جفایِ اهلِ شام

شد به دشتِ کربلایِ پُربلا در خون تپان، از جفایِ آسمان

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌پناه و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

آنکه بهرِ شست‌وشو آورد آبِ سلسبیل، از برایش جبرئیل

عاقبت از بهرِ آبی، شُست دستِ خود ز جان، از جفایِ آسمان

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌معین و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

ابنِ‌سعدِ نامسلمان در هوایِ مُلکِ ری، دفترِ دین کرده طی

بهرِ قتلِ عترتِ پیغمبرِ آخر‌زمان، از جفایِ آسمان

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌معین و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

تشنهٔ خونِ حسین، با دستِ خنجر آمده، شمرِ کافر آمده

کرده جا بر سینهٔ شاهنشهِ کون و مکان، از جفایِ آسمان

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌معین و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

دخترت ای اخترِ تابندهٔ بُرجِ رسول! زینبِ تو یا بتول!

می‌بَرد از بی‌کسی بر کوفی و شامی امان، از جفایِ آسمان

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌معین و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

در لبِ شطِ فرات از شمرِ شومِ بی‌ادب، سِبطِ سلطانِ عرب

می‌نماید خواهشِ یک قطره‌ی آبِ روان، از جفایِ آسمان

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌معین و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

پیکرِ پروردهٔ آغوش و دوشِ مصطفی، در زمینِ کربلا

شد سَرِ مِهر‌افسرِ وی زینتِ نوکِ سنان، از جفایِ آسمان

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌معین و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

روز و شب «صامت» برایِ نورِ عینت در نواست

در خیالِ کربلاست

زد شرر زین ماتمِ عظمیٰ به وی اندر جهان

از جفایِ آسمان

شاهِ دین بی‌یاور است، بی‌معین و لشکر است

نورِ عینت با گلویِ تشنه زیرِ خنجر است

شاهِ دین بی‌یاور است...

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غم و اندوه واقعۀ عاشورا و مظلومیت امام حسین (ع) می‌پردازد. او از درد و رنج شاه دین، امام حسین (ع)، که در دشت کربلا با لشکری بی‌یار و یاور روبرو بود، صحبت می‌کند. غم‌انگیز است که امام حسین (ع) در حالی که تشنه است و با دستانی آسیب‌دیده به خنجر دشمنان روبرو است، هیچ کمکی نمی‌آید. شاعر به بی‌وفایی کسانی که به نام دین اقدام به ظلم کرده‌اند، و به مصیبت‌هایی که بر اهل بیت پیامبر (ص) رفته، اشاره می‌کند. همچنین، از رشادتها و فداکاری‌های زینب (س) و دیگر یاران حسین (ع) یاد می‌کند و تأکید دارد که او، با تمام دردها و فقدان‌ها، با دلی صبور و استوار در مسیر حق ایستاده است. در نهایت، در سایهٔ این مضامین، به مظلومیت و تنهایی حسین (ع) در روز عاشورا و دل‌تنگی‌های او اشاره می‌شود.