نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ - همچنین صامت بروجردی

صامت بروجردی / کتاب التضمین و المصائب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به سر کوی تو با حال تباه آمده‌ایم

ز پی دعوی عشق تو گواه آمده‌ایم

همچو سیاره به دنباله ماه آمده‌ایم

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم

قلم صنع چه سرمشق جمال تو نوشت

سکه زد صیرفی حسن تو در دیر و کنشت

به سوی دیدن باغ رخت ای جور سرشت

سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت

به طلبکاری آن مهر گیاه آمده‌ایم

هوس گندم خال لبت ای عیسی دم

رونق منزل ما را به جنان زد برهم

بار کردیم سوی ملک جهان با آدم

رهرو منزل عشقیم وز سر حد عدم

تا باقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم

ای قدت فتنه دل خنده تو رهزن دین

سرو گلزار وفا ماه ختا غیرت چین

پرده شرم ز رخسار بر انداز و ببین

با چنین گنج که شد خازن و روح‌الامین

به گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم

بیجهت نیست که ابروی کجت از چپ و راست

چو مه نو بر اهل نظر انگشت نماست

حل این مسئله از مصحف رویت پیداست

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحر کرم عرق گناه آمده‌ایم

خلق از عاقل ودیوانه و مست و هشیار

به کمانخانه ابروی تو گردید دچار

تا شوند از نظر مرحمتت برخوردار

آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش بیار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

زاهدا دعوی ز هدار کنی از بهر خدا

بده از صیقل اخلاق دل خویش صفا

تا چو (صامت) نشوی شیفته روی و ریا

حافظ این خرفه پشمینه بینداز که ما

از پی قافله با آتش و آه آمده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل شاعر از عشق و جستجوی معشوق سخن می‌گوید. او و دیگر عاشقان به درگاه معشوق آمده‌اند نه به خاطر حشمت و مقام، بلکه به دلیل عشق و نیاز به پناه. شاعر اشاره می‌کند که زیبایی‌های معشوق در دل‌های عاشقان حک شده و آنان همچون سیارات تحت تأثیر او هستند. به تصویر کشیدن چهره معشوق و اثراتی که بر جهان گذاشته، از دیگر مضمون‌های شعر است. شاعر می‌گوید که در جستجوی عشق، از مرز عدم عبور کرده‌اند و در حالی که در این دنیای پر از گناه هستند، به درگاه معشوق آمده‌اند تا آمرزش و رحمت بگیرند. در نهایت، شاعر به زاهدان توصیه می‌کند که با خود واقعی‌شان رو راست باشند و از ریا بپرهیزند.