شمارهٔ ۱۶ - و برای او همچنین صامت بروجردی
صامت بروجردی / کتاب التضمین و المصائب / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که پا به علم پر از غم گذاشتیم
امید بر ذخیره در هم گماشتیم
آخر هر آنچه گشت فراهم گذاشتیم
رفتیم و هر چه بود به عالم گذاشتیم
دنیا و محنتش همه با هم گذاشتیم
هرگز نداشتیم ز رفتن به خود گمان
بردیم رنجها ز پی گنج شایگان
و آنگه تمام را بنهادیم رایگان
قطع نظر ز حاصل ده روزه جهان
این منزل خراب مسلم گذاشتیم
شد صرف در هوا و هوس روزگار ما
غافل ز پیک مرگ که میآید از قفا
ناگه برید دست ز دامان مدعا
چرخ زمانه چون نکند با کسی وفا
دست از شمار این درم کم گذاشتیم
کشتیم هر چه تخم در این دشت هولناک
آخر ثمر نداشت به جز میوهٔ هلاک
رفتیم با دلی ز غم دهر چاک چاک
در غم سفید کرده کشیدیم زیر خاک
موی سیاه را که به ماتم گذاشتیم
نشگفت خاطر از هوس بوستان و باغ
ما را ز کیف جام جهان تر نشد دماغ
گفتی که باد بود اجل و عمر ما چراغ
ما مرد دل شکسته و چندین هزار داغ
جام صفا در انجمن جم گذاشتیم
اندام ما ندیده به خود برگ خرمی
نشنیده زخم سینه و در بوی مرهمی
(صامت) چون این بود ثمر عمر آدمی
بردیم چون فغانی از این انجمن غمی
عیش جهان به مردم بیغم گذاشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابعاد غم و سختی زندگی انسانها اشاره دارد. شاعر از روزی که وارد دنیای علم و دانش شده صحبت میکند و میگوید که ما امید بر ذخیره علم گذاشتیم، اما در عوض با مشقتها و دردها روبهرو شدیم. او به جدایی از لذتهای دنیوی و غفلت از مرگ اشاره میکند و میگوید که زمان با کسی وفا نمیکند. در حالی که تلاش کردیم تا درختان امید را در این دنیا بکاریم، تنها ثمرهای جز اندوه و غم برداشت نکردیم. در نهایت، شاعر به چالشهای زندگی و بیثباتی آن اشاره میکند و نتیجه میگیرد که عمر آدمی در غم و درد گذرانده شده و عیش و خوشی واقعی از آنها دور است.