شمارهٔ ۱۲۷ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر سال عمر من به سر آید روا بود
اندیکه سال عیش همیشه به جا بود!
پایان عاشقی نه پدیدست تا ابد
پس سال و ماه و وقت در او از کجا بود
ای وای و حسرتا که اگر عشق یک نفس
در سال و ماه عمر ز جانم جدا بود
ای آمده به طمع وصال نگار خویش
نشنیدهای که عشق برای بلا بود
پروانهٔ ضعیف کند جان فدای شمع
تا پیش شمع یک نظرش را سنا بود
دیدار وی همان بود و سوختن همان
گویی فنای وی همه اندر بقا بود
آن را که زندگیش به عشقست مرگ نیست
هرگز گمان مبر که مر او را فنا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق آن با زمان و زندگی است. شاعر بیان میکند که پایان عمر اگر به سر آید، معمولاً عیش و لذتهای عاشقانه همچنان باقی میمانند. او اشاره میکند که عاشقی هیچگاه به پایان نمیرسد و این احساسات فراتر از زمان و ماه و سال است. عشق، با وجود سختیها و بلاها، برای او ارزشمند است و حتی مرگ نمیتواند زندگی عاشقانه را از بین ببرد. شاعری به زیبایی بیان میکند که عشق و فدای آن، همچون پروانهای است که جانش را برای نور شمع میدهد و این خود به نوعی بقا و دوام است.