شمارهٔ ۱۳۴ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود
ز آفتابم عجب آید که کند دعوی نور
در سرایی که درو تابش روی تو بود
در ترازوی قیامت ز پی سختن نور
صد من عرش کم از نیم تسوی تو بود
راه پر جان شود آن جای که گام تو بود
گوش پر در شود آنجا که گلوی تو بود
هر که او روی تو بیند ز پی خدمت تو
هم به روی تو که پشتش چو به روی تو بود
از تو با رنگ گل و بوی گلابیم از آنک
خوی احمد بود آنجا که خوی تو بود
دیدهٔ حور بر آن خاک همی رشک برد
که بر آن نقش ز لعل سر کوی تو بود
کافهٔ خلق همه پیش رخت سجده برد
حور یا روح که باشد که کفوی تو بود
قبلهٔ جایست همه سوی تو چون کعبه از آن
قبلهٔ جان سنایی همه سوی تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نور الهی اشاره میکند که به صورت استعاری به چهره و وجود معشوق نسبت داده شده است. او از این میگوید که نور و زیبایی معشوق همچون آفتاب در زبان عشق حضوری قوی دارد و در قیامت نیز وزن واقعی معشوق از هر چیزی برتر است. شاعر همچنین بر این باور است که گامهای معشوق باعث جان بخشی به مکانهاست و آوازش جاذبهای خاص دارد. هرکسی که جمال او را ببیند، به او خدمت میکند و وجودش دلیلی برای افتخار و احترامی ویژه است. تمامی موجودات، اعم از فرشتگان یا انسانها، در برابر زیبایی او سجده میکنند و او به عنوان قبله جان و دل همه مومنان به شمار میرود. این ابیات توصیفی هنرمندانه از عشق و جمال الهی است که در قالب شعر بیان شده است.