شمارهٔ ۱۳۶ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
کار او در عاشقی زاری و رسوایی بود
این منم زاری که از عشق بتان شیدا شدم
آری اندر عاشقی زاری و شیدایی بود
ای نگارین چند فرمایی شکیبایی مرا
با غم عشقت کجا در دل شکیبایی بود
مر مرا گفتی چرا بر روی من عاشق شدی
عاشقی جانانه خودکامی و خودرایی بود
شد دلم صفرایی از دست فراق این جمال
آنکه صفرایی نشد در عشق سودایی بود
آن که یک ساعت دل آورد و ببرد و باز داد
بر حقیقت دان که او در عشق هر جایی بود
از سخنهای سنایی سیر کی گردند خود
جز کسی کو در ره تحقیق بینایی بود
از جمال یوسفی سیری نیابد جاودان
هر کرا بر جان و دل عشق زلیخایی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عواطف عمیق عاشقانه است. شاعر از درد و شوقی که در دل دارد صحبت میکند و بیان میکند که زاری و شیدایی نشانههای عاشقیاند. او به عدم توانایی در تحمل غم عشق اشاره میکند و میپرسد چگونه میتواند با این همه درد شکیبا باشد. همچنین، به ویژگی عاشقانی اشاره میکند که در عشق خودکامه و خودرایند و آنهایی که با عشق واقعی مواجه میشوند، باید به دنبال درک عمیقتری باشند. در انتها، شاعر به زیبایی زلیخا و یوسف اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند از این زیبایی سیر شود.