شمارهٔ ۱۷۴ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون سخنگویی از آن لب لطف باری، ای پسر!
پس به شوخی لب چرا خاموش داری، ای پسر؟
در ره عشق تو ما را یار و مونس گفت توست
زان بگفتی از تو میخواهم یاری، ای پسر!
دیر زی در شادکامی کز اثرهای لطیف
مونس عقلی و جان را غمگساری، ای پسر!
تلخ گردد عیش شیرین بر بتانِ قندهار
چون به گاه بذله زان لب لطف باری، ای پسر!
بامداد از رشک، دامن را کند خورشید چاک
رویِ چون ماه از گریبان چون برآری، ای پسر!
سر بسان سایه زان بر خاک دارم پیش تو
کز رخ و زلف آفتاب و سایه داری، ای پسر!
سرکشان سر بر خط فرمان من بنهند باش
تا به گِرد مه خط مشکین برآری، ای پسر!
ار نبودی ماه رخسار تو تابان زیر زلف
با سر زلف تو بودی دهر تاری، ای پسر!
کودکی کآن را به معنی در خم چوگان زلف
همچو گویی روز و شب گردان نداری، ای پسر!
شد گرفتار سر زلف کمندآسای تو
روز دعوی کردن مردان کاری، ای پسر!
شد شکار چشم روبه باز پر دستان تو
صدهزاران جان شیران شکاری، ای پسر!
ماه روی تو چو برگ گل به باغ دلبری
شد شکفته بر نهال کامگاری، ای پسر!
بس دلا کز خرمی بیبرگ شد زان برگ گل
آه اگر بر برگ گل شمشاد کاری، ای پسر!
کی شدندی عالمی در عشق تو یعقوبوار؟
گر نه از یوسف جهان را یادگاری، ای پسر!
چون سنایی را به عالم نام فخر از عشق توست
ننگ و عار از وصلت او می چه داری، ای پسر؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به تمجید و ستایش از زیبایی و ویژگیهای خاص یک پسر میپردازد. شاعر به زبان شاعرانه و با ناز و شوخی از پسر میخواهد که با لبهای شیرین و لطفش سخن بگوید و خاموش نماند. او اشاره میکند که در عشق به این پسر، شادی و غم با هم آمیختهاند و زیبایی او چون خورشید و ماه درخشان است. شاعر همچنین به ارتباط عمیق بین عشق و زیبایی اشاره کرده و نقش پسر را در زندگی و در شعرهای خود بیان میکند. او میگوید که عشق به پسر او را به یاد یوسف و یعقوب میاندازد و از او میخواهد که به قدرت و زیبایی خود واقف باشد و ننگی از عشق نداشته باشد. در کل، متن به ستایش عشق و زیبایی والایی که پسر نمایانگر آن است، پرداخته است.