شمارهٔ ۲۰۶ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای جور گرفته مذهب و کیش
این کبر فرو نه از سر خویش
جز خوب مگو از آن لب خوب
جز خوبی و لطف هیچ مندیش
تا دور شدی ز پیش چشمم
عشقت چه غم نهاده از پیش
هر ساعت صبر من بود کم
هر ساعت درد من بود بیش
از کیش و طریقتم چه پرسی
عشقست مرا طریقت و کیش
گفتم بزیم به کام با تو
هرگز نزید به کام درویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و سختیهای آن سخن میگوید. شاعر به روشنی از تأثیرات عشق بر زندگیاش صحبت میکند و بیان میکند که در این عشق هیچ چیز جز خوبی و لطف نمیبیند. او از درد و صبر خود در زمان جدایی شکایت کرده و میگوید که عشق برای او تنها راه و آیینی است که میشناسد. در نهایت، او با تأکید بر این که در زندگیاش هیچ چیز به اندازه عشق مهم نیست، به تمایز بین عشق و زندگی درویش اشاره میکند و نشان میدهد که عشق برای او در اولویت قرار دارد.