شمارهٔ ۲۱۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای زلف تو بند و دام عاشق
ای روی تو ناز و کام عاشق
در جستن تو بسی جهانها
بگذشته به زیر گام عاشق
بنمای جمال خویش و بفزای
در منزلت و مقام عاشق
وز شربت لطف خویش تر کن
آخر یک روز کام عاشق
وز بادهٔ وصل خویش پر کن
یک شب صنما تو جام عاشق
اکنون که همه جهان بدانست
از عشق تو ننگ و نام عاشق
بشنو جانا تو از سنایی
تا بگذارد پیام عاشق
بر عاشق اگر سلام نکنی
باری بشنو سلام عاشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیت محبوب نوشته شده است. شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق صحبت میکند. او خواستار دیدار معشوق و افزایش محبتش است و از او میخواهد که با لطف و محبتش دل عاشق را شاد کند. شاعر تأکید میکند که جهان تحت تأثیر عشق اوست و به محبوب خود سلام میدهد، و در نهایت از معشوق میخواهد که پیام عشق را بشنود.