شمارهٔ ۲۵۸ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به صفت گر چه نقشِ بیجانم
به نگاری و عاشقی مانم
گه چو عشاق جفت صد ماتم
گه چو معشوق جفت صد جانم
به دور نگم چو روی و موی نگار
زان که هم کفرم و هم ایمانم
گر به شکلم نگه کنی اینم
ور به خطم نگه کنی آنم
گه چو بالای عاشقان کوژم
گه چو لبهای یار خندانم
گه خمیده چو قد عشاقم
گه شکسته چو زلف جانانم
صفت خد و زلف معشوقم
تاج سرهای عاشقان زانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و تناقضات درونی شاعر است. شاعر به زیباییهایی که در معشوق میبیند اشاره میکند و از تغییر حالات و ویژگیهای خود سخن میگوید. او خود را گاهی شبیه عاشقانی مست و گاهی شبیه معشوقی میداند و به زیباییها و دلرباییهای عشق اشاره میکند. همچنین، شاعر از تضادهای موجود در وجود خود صحبت میکند و به نوعی در جستجوی هویت و معنا در عشق است.