شمارهٔ ۲۶۴ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
شهری ازین خصومت زیر و زبر کنم
یا تاج وصل بر سر امید برنهم
یا مردوار سر به سر دار برکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و از عزم خود برای گذشتن از خطرات و چالشها سخن میگوید. او میخواهد با صدای عاشقانهاش همه را از حال خود آگاه کند و شاید برای رسیدن به معشوق، هرگونه فداکاری و خصومتی را تحمل کند. شاعر در این میان، آرزوی وصال معشوق را دارد و حاضر است برای این عشق، همه چیز را نادیده بگیرد.