شمارهٔ ۲۶۵ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر
صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم
سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان
عاجزم در کار خود یارب ندانم چون کنم
آتشی دارم درین دل گر شراری بر زنم
آب دریاها بسوزم عالمی هامون کنم
آب دریاها بسوزد کوهها هامون شود
من ز دیده چون ببارم آبها افزون کنم
مسکن من در بیابان مونس من آهوان
هر کجا من نی زنم از خون دل جیحون کنم
گر شبی خود طوق گردد دست من در گردنش
طوق فرمان را چو مه در گردن گردون کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از اضطراب و درد عاشقانه سخن میگوید و ابراز میکند که در عشق به خدا و عاشقان، دچار سردرگمی و چالشهای روحی است. او عاشقان را محبوب و دوست داشتنی میداند و به شدت به این احساسات وابسته است. شاعر از سوزش درون و آتش عشق خود میگوید و آرزو دارد که بتواند این عشق را در دنیا گستردهتر کند. همچنین از قدرت اشکهایش و تأثیر آن بر محیط اطرافش سخن میگوید و به تلاطمات روحی و سختیهای عشق اشاره میکند. در نهایت، او خواستار آزادی و رهایی از این غم و درد است.