شمارهٔ ۲۹۸ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون در معشوق کوبی حلقه عاشقوار زن
چون در بتخانه جویی چنگ در زنار زن
مستی و دیوانگی و عاشقی را جمع کن
هر سه را بر دار کن وز کوی معنی دار زن
گوهر بیضات باید خدمت دریا گزین
ور عقیق و لعل خواهی تکیه بر کهسار زن
شاهراه شرع را بر آسمان علم جوی
مرکب گفتار پی کن چنگ در کردار زن
چهرهٔ عذرات باید بر در وامق نشین
عشق بوذروار گیر و گام سلمانوار زن
گر شکر بیزهر خواهی خار بی خرما مباش
صدق بوبکریت باید خیمه اندر غار زن
مار فقر و خار جهلت گر زره یکسو نهد
سر بکوب آنمار را و آتش اندر خار زن
ای سنایی چند گویی مدحت روی نکو
بس کن اکنون دست اندر رحمت جبار زن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دیوانگی عاشقانه میپردازد و از معشوق میخواهد که در مسیر عشق و عرفان گام بردارد. شاعر از شخص معشوق میخواهد تا به درکی عمیق از عشق برسد و خود را در این مسیر به چالش بکشد. او به زیبایی و شرافت عشق اشاره میکند و میگوید که باید از زشتیها دوری کرد و به حقیقت عشق نزدیک شد. همچنین، شاعر به اهمیت صداقت و خلوص در عشق تأکید میکند و از سختیهایی که ممکن است در این مسیر پیش بیاید، نمیهراسد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که در رحمت الهی قرار گیرد و از نعمتها استفاده کند.