نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۶ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشقا! قفل تجرد بر درِ آمال زن

در صف مردان قدم بر جادهٔ اهوال زن

خاک کوی دوست خواهی، جسم و جان بر باد ده

آب حیوان جست خواهی، آتش اندر مال زن

مال را دجال دان و عشق را عیسی شمار

چون شدی از خیل عیسی، گردن دجال زن

هر که را درد سرست، از دست قیفالش زنند

گر تو را درد دل‌ست، از دیدگان قیفال زن

ای مرقع‌پوشِ بی‌معنی که گویی عاشقم

لال شو زین لاف و قفلی بر زبان لال زن

تا کی از جور تو ای گندم‌نمای جوفروش

رو یکی ره این جو پوسیده را غربال زن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و تجرد پرداخته و در آن به چالش‌ها و دردهای ناشی از عشق اشاره شده است. شاعر به تعارض میان آرزوها و واقعیت‌های زندگی پرداخته و از زنانی که عشق را درک نمی‌کنند، انتقاد می‌کند. او به افرادی که در جستجوی عشق واقعی‌اند توصیه می‌کند که باید از دردهای خود آگاه باشند و برای یافتن حقیقت تلاش کنند. در نهایت، شاعر از افراد بی‌معنی که فقط در مورد عشق صحبت می‌کنند، انتقاد می‌کند و بر لزوم تلاش در جهت حقیقت‌جویی تأکید دارد.