نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ توست

وای مسکین عاشقی کو را دل اندر چنگ توست

عاشق مسکین چه داند کرد با نیرنگ تو

جادوی بلبل، اسیر چشم پر نیرنگ توست

نافهٔ آهو غلام زلف عنبر بوی توست

عنبر سارا رهین خط سبز از رنگ توست

تا نهفته مشک باشد مر تو را در زیر سیم

دست‌های عاشقان یک باره زیر سنگ توست

من به رنگ تو ندیدم هیچ کس را در جهان

بر تو عاشق باد هر کو در جهان هم‌رنگ توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیرات جادویی او بر عاشقان اشاره می‌کند. او از احساسات عمیق و ناامیدی عاشقانی صحبت می‌کند که تحت تاثیر نیرنگ و جذبه معشوق قرار دارند. زیبایی و رنگ خاص معشوق، عاشق را اسیر خود کرده و او را بی‌یار و درمانده می‌سازد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که هیچ کس به اندازه معشوق او جذاب نیست و همه در عشق به او هم‌رنگ هستند.