شمارهٔ ۳۴۷ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای جهانی پر از حکایت تو
گه ز شکر و گه از شکایت تو
برگشاده به عشق و لاف زبان
خویشتن بسته در حمایت تو
ای امیری که بر سپهر جمال
آفتابست و ماه رایت تو
هست بی تحفهٔ نشاط و طرب
آنکه او نیست در حمایت تو
هر سویی تافتم عنان طلب
جز عنانیست بیعنایت تو
جان و دل را همی نهیب رسد
زین ستمهای بی نهایت تو
ای همه ساله احسن الحسنی
در صحیفهٔ جمال آیت تو
در وفا کوش با سنایی از آنک
چند روزست در ولایت تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای زندگی و عشق میپردازد. شاعر از جهانی پر از داستان و حکایت صحبت میکند که گاهی شیرین و گاهی در شکایت است. او به عشق و محبت اشاره دارد و احساس میکند که در حمایت معشوق خود، همه چیز را به دست آورده است. شاعر معشوق خود را به عنوان امیری در آسمان زیباییها توصیف میکند و میگوید که بدون او هیچ شادی و نشاطی وجود ندارد. در نهایت، او از وفاداری به سنایی میگوید و یادآور میشود که همیشه باید در راستای عشق و محبت حرکت کرد.