شمارهٔ ۳۵۳ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای مونسِ جانِ من، خیال تو
خوشتر ز جهان جان وصال تو
جانهای مقدس خردمندان
سرگشته به پیش زلف و خال تو
کس نیست به بیدلی نظیر من
چون نیست به دلبری همال تو
گر صورت عشق و حسن کس بیند
آن مثل من است با خیال تو
لیکن چه کنم چو آیدم خوشتر
از حال جهان همه محال تو؟
هر چند همیشه تنگدل باشم
از تیر دو چشم بدسگال تو
خرسند شوم چو گوییام یک ره
«ای خسته! چگونه بود حال تو؟»
هستم به جوال عشوهات دائم
وآن کیست که نیست در جوال تو؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر عشق و دلدادگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از زیباییها و جذابیتهای معشوق سخن میگوید و میخواهد بگوید که محبت و خیالش برای او از تمامی دنیای مادی و واقعیتها باارزشتر و دلنشینتر است. او همچنین به تنهایی و بیکسیاش اشاره میکند و میگوید که هیچکس به اندازهی او، در عشق و دلبستگی به معشوق، رنج نمیکشد. شاعر به احساسات متناقض و درونی خود اشاره دارد و از معشوقش میخواهد حالش را بپرسد، زیرا عشقش همیشه او را در تنگنای دل قرار داده است. در نهایت، او بیان میکند که خود را در جوال زیباییهای معشوقش یافته و این به او خوشحالی میدهد.