شمارهٔ ۳۸۲ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جان جز پیش خود چمانه منه
طبع جز بر می مغانه منه
باده را تا به باغ شاید برد
آنچنان در شرابخانه منه
گرچه همرنگ نار دانه بود
نام او آب نار دانه منه
در هر آن خانهای که می نبود
پای اندر چنان ستانه منه
تا بود باغ آسمان گردان
چشم بر روی آسمانه منه
روی جز بر جناح چنگ ممال
دست جو بر بر چغانه منه
گر نخواهی که در تو پیچد غم
رنج بر طبع شادمانه منه
بد و نیک زمانه گردانست
بر بد و نیک او بهانه منه
بخردان بر زمانه دل ننهند
پس تو دل نیز بر زمانه منه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ اهمیت خودآگاهی و پرهیز از وابستگی به دنیا و زمانه است. شاعر به ما میگوید که نباید خود را در دامهای زودگذر زندگی بیندازیم و باید به درون خود و عوالم معنوی توجه کنیم. همچنین بر این نکته تأکید دارد که در پی خوشیهای حقیقی باشیم و از رنج و غم دوری کنیم. شاعر در نهایت به مخاطب میگوید که دل خود را به دنیا نبندد، زیرا دنیا همیشه در حال تغییر است و نمیتوان به آن اعتماد کرد.