شمارهٔ ۳۸۶ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چه رنگست برین گونه که آمیختهای
این چه شورست که ناگاه برانگیختهای
خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبر
تا تو غایب شدهای از من و بگریختهای
رخ زردم به گلی ماند نایافته آب
کابرویم همه از روی فرو ریختهای
چو فسون دانم کردن چه حیل دانم ساخت
تا بدانم که تو در دام که آویختهای
پس برآمیخت ندانم به جهان جز با تو
که تو شمشاد به گلبرگ برآمیختهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و اندوه شاعر نسبت به محبوبش میپردازد. او با تعجب از رنگ و حال محبوبش و شور و شوقی که در او ایجاد کرده است صحبت میکند. شاعر از غیبت محبوبش رنج میبرد و نمیداند چگونه با این جدایی کنار بیاید. او حال خود را به گلی تشبیه میکند که به آب نیاز دارد و از فقدان محبوبش پژمرده شده است. در پایان، او به این نکته اشاره میکند که زندگیاش بدون محبوب هیچ معنایی ندارد و تمامی زیباییها در وجود او آمیخته شده است.