نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۳ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی

مانندهٔ یعقوب شد از درد جدایی

تا چند به سوی دل عشاق چو خورشید

هر روز به رنگ دگر از پرده برآیی

گاهی رخ تو سجده برد مشتی دون را

گه باز کند زلف تو دعوی خدایی

با خوی تو در کوی تو از دیده روانیست

کس را بگذشتن ز سر حد گدایی

در وصل تو با خوی تو از روی خرد نیست

جان را ز خم زلف تو امید رهایی

بس بلعجب آسایی و وین بلعجبی بس

کاندر همه تن کس بنداند که کجایی

بس نادره کرداری وین نادره‌ای بس

کان همه‌ای و همه جویان که کرایی

از ما چه شوی پنهان کاندر ره توحید

ما جمله توایم ای پسر خوب و تو مایی

آنجا که تویی من نتوانم که نباشم

وینجا که منم مانده تو دانم که نیایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به قلم سنایی، به عشق یوسف اشاره دارد و از درد جدایی او می‌گوید که به یعقوب شبیه است. شاعر از تغییرات روزانه در عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و توصیفاتی از حالت‌های مختلف عشق و دیوانگی به تصویر می‌کشد. او به راز و رمز عشق اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که در دنیای عشق، همگان به دنبال محبوب هستند و در واقع همه جویای معشوق‌اند. در نهایت، شاعر به یگانگی خود با محبوب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که وجود معشوق در ارتباط با او بی‌نهایت مهم است و در غیاب او، وجودش بی‌معناست.