شمارهٔ ۴۱۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
کی سزاوار هوای رخ جانان باشی
درّ دریا تو چگونه به کف آری که همی
به لب جوی چو اطفال هراسان باشی
چون به ترک دل و جان گفت نیاری آن به
که شوی دور ازین کوی و تنآسان باشی
تا تو فرمانبر چوگان سواران نشوی
نیست ممکن که تو اندرخور میدان باشی
کار بر بردن چوگان نبود صنعت تو
تو همان به که اسیر خم چوگان باشی
به عصایی و گلیمی که تو داری پسرا
تو همیخواهی چون موسی عمران باشی
خواجهٔ ما غلطی کردست این راه مگر
خود نه بس آنکه نمیری و مسلمان باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر سنایی به نکاتی درباره عشق و وابستگی به محبوب میپردازد. او میگوید که اگر کسی دل و جانش در بند محبوب باشد، نمیتواند به راحتی از هراس و تردید رهایی یابد. همچنین اشاره میکند که برای دستیابی به آگاهی و موفقیت، باید از راحتطلبی پرهیز کند و به تلاش و کوشش بپردازد. در نهایت، سنایی به این نتیجه میرسد که اگر کسی فقط به ظاهر مسلمان باشد و به حقیقت ایمان نداشته باشد، در واقع در مسیر اشتباهی قرار دارد. بهطور کلی، شعر به چالشی که در راه عشق و ایمان وجود دارد، میپردازد و تأکید میکند که برای رسیدن به حقیقت، باید تلاش و ایمان حقیقی داشت.