شمارهٔ ۴۴ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
دوست چنان باید کان منست
عشق نهانی چه نهان منست
عاشق و معشوق چو ما در جهان
نیست دگر آنچه گمان منست
جان جهان خواند مرا آن صنم
تا بزیم جان جهان منست
کیست درین عالم کو را دگر
یار وفادار چنان منست
حال ببین پیش بپرس از همه
تا تو نگویی به زبان منست
دوش مرا گفت که آن توام
آن منست ار چه نه آن منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و رابطه عاشق و معشوق میپردازد. شاعر تاکید میکند که عشق واقعی و وفاداری بین عاشق و معشوق بینظیر است و هیچکس نمیتواند نظیر آن را در جهان پیدا کند. او همچنین به چالشهای درک و شناخت عشق اشاره میکند و میگوید که معشوقش برای او به عنوان جان جهان است. در نهایت، شاعر تردیدهای خود را درباره هویت و تعلقاتش بیان میکند و بر این نکته تاکید میکند که عشقش عمیقتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.