نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

زینهار این یادگار از دست رفت

در غم تو روزگار از دست رفت

چون مرا دل بود با او برقرار

دل شد و با دل قرار از دست رفت

سیم و زر بودی مرا و صبر و هوش

در غم تو هر چهار از دست رفت

پای من در دام تو بس سخت ماند

گر نگیری دست کار از دست رفت

یار بودی مر مرا از روی مهر

یاری اکنون کن که یار از دست رفت

اینهمه خوار است کاندر عاشقی

چون سنایی صدهزار از دست رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و غم ناشی از فقدان یار و معشوق سخن می‌گوید. او ابراز می‌کند که با از دست دادن عشقش، تمام جوانب زندگی‌اش تحت تأثیر قرار گرفته و هر چیزی که برایش اهمیت داشته، از او گرفته شده است. شاعر به شدت احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند و به یار خود برای کمک و بازگشت استمداد می‌طلبد. در نهایت، او بیان می‌کند که در عشق خوار و درمانده شده و همه چیز را به خاطر عشق از دست داده است.