شمارهٔ ۷۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف
شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست
شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش
نیست حاصل شود آن را که برون شد از هست
چون بت است آن بتِ قلاشدلِ رهبانکیش
که به شمشیر جفا جز دل عشاق نَخَست
اندر آن وقت که جاسوس جمال رخ او
از پس پردهٔ پندار و هوا بیرون جست
هیچ ابدال ندیدی که درو درنگریست
که در آن ساعت زنّار چهلکرد نبست
گاه در خاک خرابات به جان بازنهاد
خاکیی را که ازین خاک شود خاکپرست
بر در کعبهٔ طامات چه لبیک زنیم
که به بتخانه نیابیم همی جای نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف شور و حال زنی از بتپرستان است که به حالت مستی از خرابات (محل فساد و میخواری) بیرون آمده است. او قدح می در دست دارد و بر اساس تجربیات خود کفر را درک کرده و به علم و آگاهی به آن دست یافته است. شاعر بیان میکند که فردی که از واقعیت و هستی خود خارج شده، نمیتواند به چیزی دست یابد. او به بتپرستی که دل آنها را تسخیر کرده، اشاره میکند و میگوید که هیچ عابد و زاهدی را نمیتوان یافت که در آن حالت به جمال و زیبایی او بنگرد. در بیان مقایسهای، شاعر به معبد کعبه و بتخانه اشاره میکند و میپرسد که در مکانی که به طامات (پوشیدگیها و نازکدلی) مشهور است، چه دعوت و لبیکی میتوان کرد، در حالی که در بتخانه هیچ آرامشی یافت نمیشود. شعر به نوعی نقد بر مناسک اعتقادی و جستجوی حقیقت در میان بیداریها و خوابهای انسان است.