شمارهٔ ۹۴ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد
به مژگان در همی دانم مرا عقد درر بندد
بیاید هر شبی هجران به بالینم فرو کوبد
بدان آید همی هر شب که چشمم بر سهر بندد
به یارم گفت وی را من که خواب من نبد ای جان
یقین دانم که گر گویم به رغم من تبر بندد
سحرگه صعبتر باشد مرا هجران آن دلبر
که جادو بندهای سخت در وقت سحر بندد
همی دانم من ای دلبر که هستم من غریب ایدر
ببینی محملم فردا شتربان بر شتر بندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت عاشق و احساساتی درباره معشوق خود سخن میگوید. او عشق را همانند آتش در دل میبیند و از گریانی که هر شب بر او میافتد، غمگین است. شاعر با بیان اینکه خواب او به خاطر دوری از معشوق نمیآید، نشان میدهد که این دوری برایش بسیار سخت و عذابآور است. او همچنین به احساس غریبی خود اشاره میکند و میگوید که چگونه سرانجام معشوقش به او میرسد. در نهایت، شاعر به درد و رنج ناشی از جدایی از محبوب میپردازد و ابراز میکند که این جدایی با هر سپیدهدم سختتر میشود.