نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مرد سفر در طلب زاد سفر باش

بشکن شبهٔ شهوت و غواص درر باش

از سیرت سلمان چه خوری حسرت و راهش

بپذیر و تو خود بوذر و سلمان دگر باش

هر چند که طوطی دلت کشتهٔ زهرست

آن زهر دهان را تو همه شهد و شکر باش

چون تو به دل زهر شکر داری از خود

زهر تن او گردد تو مرد عبر باش

در مکهٔ دین ابرههٔ نفس علم زد

تو طیر ابابیل ورا زخم حجر باش

نمرود هوای خانهٔ باطن و ز بت آگند

او رفت سوی عید تو در عیش نظر باش

گر خلق جهان ابرههٔ دین تو باشد

تو بر فلک سیرت ایشان چو قمر باش

آن کس که مر ایوب ترا گرم غم آورد

تو دیدهٔ یعقوب ورا بوی پسر باش

ور دیو ز لا حول تو خواهی که گریزد

از زرق تبرا کن و با دلق عمر باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به فردی می‌گوید که باید در جستجوی معنای واقعی زندگی باشد و از شهوات دنیوی پرهیز کند. شاعر از شخصیت‌های بزرگی مانند سلمان و بوذر یاد می‌کند و او را تشویق می‌کند که از آن‌ها الگو بگیرد و خود نیز فردی بزرگ و شایسته باشد. هر چند که دلش فریفته زهرهای دنیوی است، باید از آن‌ها گذر کند و به جای آن، شکر و نعمت را ببیند. همچنین، نصیحت می‌کند که در مواجهه با چالش‌ها، باید همچون پرندگان سرافراز از موانع عبور کند و به سمت حقایق بالا برود. در نهایت، اشاره می‌کند که با توکل بر خدا و دوری از زرق و برق دنیوی، می‌توان زندگی معناداری را تجربه کرد.