شمارهٔ ۱۳۰ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
چون من بره سخن درون آیم
خواهم که قصیدهای بیارایم
ایزد داند که جان مسکین را
تا چند عنا و رنج فرمایم
صد بار به عقده در شود تا من
از عدهٔ یک سخن برون آیم
گفته بودی که جبهای بدهم
وز تقاضای سرد تو برهم
چون بدیدم سخن مصحف بود
گفته بودی که حبهای ندهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دلتنگی و رنجهای درونی خود صحبت میکند و میخواهد شعری زیبا بسازد. او اشاره میکند که با وجود تلاشهای بسیار و تحمل سختیها، قادر به بیان احساساتش نیست. در ادامه به خواستهای که از سوی دیگری داشته اشاره میکند و به نوعی از ناامیدی و نرسیدن به آنچه خواسته، سخن میگوید. در نهایت، او به وضعیت خود و دشواریهایش در بیان احساساتش میپردازد.