نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دعوی دین می‌کنی با نفس دمسازی مکن

سینهٔ گنجشک جویی دعوی بازی مکن

مکر مرد مرغزی از غول نشناسی برو

همنشین، طراریانِ گُربز رازی مکن

ای ز کشی ناپذیرفته سیه رویان کفر

با نکورویان دین پاک طنازی مکن

ور همی خواهی کنی بازی تو با حوران خلد

پس درین بازار دنیا بوزنه بازی مکن

دست دف زن گرز رستم کی تواند کار بست

از رکوی مشغله دعوی بزازی مکن

بادیه نارفته و نادیده روی کافران

خویشتن را نام گه حاجی و گه غازی مکن

ای سنایی چون غلام رنگ و بویند این همه

برگذر زین گفتگوی و بیش غمازی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد برخی رفتارها و ادعاهای نادرست مردم می‌پردازد. او به کسانی که به نام دین و مذهب ادعای بزرگی دارند، هشدار می‌دهد که از خود ستایی و فریبکاری دوری کنند. شاعر به طعنه یادآوری می‌کند که مانند گنجشک نمی‌توانند از خود ادعای بزرگی کنند و نباید به همراهی با افرادی که دروغگو یا فاسد هستند افتخار کنند. همچنین به کسانی که به بهشت و حوریان فکر می‌کنند، می‌گوید که نباید در این دنیا به بازی‌های ناچیز و بی‌معنا مشغول شوند. در نهایت، شاعر از سنایی دعوت می‌کند که از این نوع گفتگوها دوری کند و به سمت امور حقیقی و خالص برود.