شمارهٔ ۱۸۰ - از زبان تیر خراس سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای لاف زنی که هر کجا هستی
قصه ز روزن و سرای آری
تا کی سوی من نه از ره غیرت
از بهر نظاره روی و رای آری
پندی بشنو که تا چو مخدومم
مختار شوی گر آن بجای آری
شو راستیی چو من به دست آور
تا چرخ چو من به زیر پای آری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به کسی که دائما در حال لاف زنی و خودنمایی است، میگوید که چرا به سراغ او نمیآید و از احساسات واقعی خود سخن نمیگوید. او از شنیدن پندهایی سخن میگوید که اگر به جای او عمل کند، میتواند به موفقیت و مقام دست یابد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید راستی و حقیقت را در زندگی جستجو کرد تا بتوان به ثروت و قدرت رسید.