شمارهٔ ۳۱ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست
گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست
یافتم در بیقراری مرکزی کز راه دین
جز نشاط عقل و جانش مرکز پرگار نیست
یافتم بازاری اندر عالم فارغ دلان
کاندران بازار خوی خواجه را بازار نیست
در سرای ضرب او الا به نام شاه عقل
بر جمال چهرهٔ آزادگان دینار نیست
بر گل حکمت شنوده باده گلگون حکم
گاه اسراف خماری بر گلی کش خار نیست
زیر این موکب گذر کن بر جهان کز روی حکم
جز به شمشیر نبوت کس برو سالار نیست
واندر آن موکب سوارانند کاندر رزمشان
رستم و اسفندیار و زال را مقدار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس اندوه و ناامیدی شاعر است. او به این نتیجه میرسد که در دنیای پر conflict و زوال، زندگی کردن با غرور و اعتبار دیگر معنایی ندارد. شاعر در جستجوی یک مرکز واقعی برای آرامش و علم است، اما درمییابد که در بازار زندگی، حقیقت و ارزشها ناپدید شدهاند. او به این نکته اشاره دارد که در دنیای کنونی، کسی جز پیامبر نمیتواند رهبری کند و در میدان نبرد تنها قهرمانان بزرگ اسطورهای مانند رستم و اسفندیار وجود ندارند که بتوانند مقام و جایگاه واقعی داشته باشند. به طور کلی، شعر نگاهی انتقادی به وضعیت انسانها و جامعه دارد و بر لزوم بازگشت به حکمت و ارزشهای حقیقی تأکید میکند.