شمارهٔ ۳۰ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای ماه صیام ار چه مرا خود خطری نیست
حقا که مرا همچو تو مهمان دگری نیست
از درد تو ای رفته به ناگه ز بر ما
یک زاویهای نیست که پر خون جگری نیست
آن کیست که از بهر تو یک قطره ببارید
کان قطره کنون در صدف دین گهری نیست
ای وای بر آن کز غم وقت سحر تو
او را به جز از وقت صبوحی سحری نیست
بسیار تو آیی و نبینی همه را زانک
ما برگذریم از تو ترا خود خبری نیست
آن دل که همی ترسد از شعلهٔ آتش
والله که به جز روزه مر او را سپری نیست
بس کس که چو ما روزه همی داشت ازین پیش
امروز به جز خاک مر او را مقری نیست
ای داده به باد این مه با برکت و با خیر
مانا کت ازین آتش در دل شرری نیست
بسیار کسا کو بر عیدی چو تو میخواست
امروز جز از حسرت از آنش ثمری نیست
اشکی دو سه امروز درین بقعه فرو بار
کاندر چمن عمر تو زین به مطری نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به ماه رمضان اشاره میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به این ماه بیان میکند. او میگوید که در این ماه، به خاطر درد و غم جدایی از خدا، هیچ گوشهای نیست که از اندوه پر نباشد. همچنین به افرادی اشاره میکند که به خاطر روزهداری و فضیلت این ماه، با حسرت به آن نگاه میکنند و میگوید که برکت و خیر در این ماه برای همه است. شاعر در نهایت از اشکهایی که در این ماه میریزد سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که در چمن زندگی، هیچ چیز به اندازه این روزها ارزشمند نیست.