نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای سنایی خواجگی با عشق جانان شرط نیست

جان به تیر عشق خسته دل به کیوان شرط نیست

«رب ارنی» بر زبان راندن چو موسا وقت شوق

پس به دل گفتن «انا الاعلی» چو هامان شرط نیست

از پی عشق بتان مردانگی باید نمود

گر چو زن بی‌همتی پس لاف مردان شرط نیست

چون «انا الله» در بیابان هدی بشنیده‌ای

پس هراسیدن ز چوبی همچو ثعبان شرط نیست

از پی مردانگی خواهی که در میدان شوی

دور کردن گرد گویی همچو چوگان شرط نیست

چون جمال یوسفی غایب شدست از پیش تو

پس نشستن ایمن اندر شهر کنعان شرط نیست

ور همی دعوی کنی گویی که «لی صبر جمیل»

پس فغان و گریه اندر بیت احزان شرط نیست

چون همی دانی که منزلگاه حق جز عرش نیست

پس مهار اشتر کشیدن در بیابان شرط نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر سنایی به موضوع عشق و مردانگی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عشق به جانان شرط نمی‌طلبد و برای دستیابی به عشق واقعی، باید مردانگی و صبر را نشان داد. او بر این باور است که در مسیر عشق، ترس از موانع و مشکلات بی‌معناست و باید با شجاعت به جلو رفت. همچنین اشاره می‌کند که اگر زیبایی و حقیقت از دست رفته باشد، نشستن در خوشی‌های ظاهری نیز بی‌فایده است. در نهایت، او می‌گوید که حقیقت تنها در مکان‌هایی والاتر از دنیای مادی یافت می‌شود و نباید در جستجوی آن به امور کم‌ارج دل بست.