شمارهٔ ۴۸ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خواجه در غم من ار گفت که چون بیخردان
دین به دل کردهای اندر ره دنیا لابد
دیو در گوش هوا و هوسش میگوید
از پی کبر و کنی چون متنبی سد جد
من چه دانستم کز تربیت روحالقدس
در گذشتهست ز شادی و گذشته زا شد
کرده یک ذوق به راه احدی چون احمد
شکر چون کوه حرا صبری چو کوه احد
گر بدانستمی آن خوی سلیمانی او
پیش او سجده کنان آمدمی چون هدهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شکایت و غم خود میپردازد و اشاره میکند که دیگران ممکن است او را نادان بدانند و او را به دنبال دنیا و هوای نفس بکشند. دیو در گوش او whisper میکند که باید به خودبزرگبینی و خودخواهی پی ببرد. شاعر بر این باور است که او از تربیت روح القدس دور شده و شادی و گذشته خود را از دست داده است. او به ویژگیهای قدسی و روحانی پیامبر (ص) اشاره میکند و میگوید اگر میدانست چه صفات سلیمانی (شایسته) در او وجود دارد، با خضوع و سجده به سوی او میرفت. شاعر در واقع در پی فهم عمیقتری از روح معنوی و الهی است که او را از واقعیتهای دنیوی دور کرده است.