نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با سنایی سره بود او چو یکی دانگ نداشت

چون دو دانگش به هم افتاد به غایت بد شد

به قبول دو سه نسناس به نزدیک خران

گرچه دی بی‌خردی بود کنون بخرد شد

راست چون تا که جز آحاد شماریش نبود

چون مگس بر سر او رید نهش نهصد شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن به بیان مفهومی فلسفی اشاره شده است. سنایی با وجود اینکه یک بخش از خود را نداشت، وقتی دو بخشی که داشت به هم پیوست، وضعیتش به شدت بد شد. او به روشنی می‌بیند که با قبول دو یا سه افراد نادان، حالا به گونه‌ای عاقلانه عمل می‌کند. در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که او از جمعیت افراد تنهاست و مثل مگسی که بر روی چیزی می‌نشیند، تنها بر مشکلاتش تمرکز کرده و از آن وضعیت به شدت رنج می‌برد.