نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ - در جواب هجای یکی از معاندان سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سرخ گویی همیشه غر باشد

شبه از لعل پاکتر باشد

این چنین ژاژ نزد هر عاقل

سخنی سخت مختصر باشد

لعل مصنوع آفتاب بود

شیشه مصنوع شیشه‌گر باشد

سرخ اگر نیست پس بر هر عقل

سخن مرتضا دگر باشد

چون به یک جای رسته سرخ و سیاه

سرخ پیوسته بر زبر باشد

من چه گویم که خود به هر مکتب

کودکان را ازین خبر باشد

چون که سرخ‌ست اصل عمر به دوست

جایش اندر دل و جگر باشد

چون سیه گشت هم درین دو مکان

اصل دیوانگی و شر باشد

زیر لعلست لاله را سیهی

دودکی خوشتر از شرر باشد

علم صبح سرخ آمد از آنک

بر سپاه شبش ظفر باشد

سیهی بی‌نهاد و بی‌معنی

زان ز تو خلق بر حذر باشد

نزد ما این چنین سیه که تویی

مرد نبود که ... خر باشد

روز کزین فعل زشت روز قضا

نامت از تو سیاه‌تر باشد

پشک چون تو بود چو خشک شود

مشک چون من بود چو تر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به تضاد رنگ‌های سرخ و سیاه اشاره دارد و بر اهمیت و ارزش رنگ سرخ، به عنوان نمادی از عشق و دوستی، تأکید می‌کند. شاعر بیان می‌کند که سرخی به معنای زندگی و ارتباط سالم است و سیاهی نمایانگر دیوانگی و شرارت به شمار می‌آید. او از وجود سیاهی در وجود و افکار انسان انتقاد می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که علم و آگاهی، مانند صبح سرخ، می‌توانند بر تاریکی شب غلبه کنند. در نهایت، شاعر بر این باور است که سرخی جایگاهی ویژه در دل انسان دارد و سیاهی، به عنوان نشان‌دهنده ضعف و ناپاکی، باید از زندگی دور شود.