شمارهٔ ۹۷ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای دریغا که روز برنایی
عهد بشکست و جاودانه نماند
از زمانه غرض جوانی بود
لیک از گردش زمانه نماند
آب معشوق را زمانه بریخت
و آتش عشق را زبانه نماند
ای سنایی دل از جهان برکن
بر کس این دور جاودانه نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فراق و زوال روزهای جوانی سخن میگوید. او میگوید که زمانه به سرعت میگذرد و هیچ چیز جاودانه نیست. همچنین اشاره میکند که عشق و معشوق نیز تحت تأثیر زمان، از بین میروند. در پایان، شاعر از سنایی خواسته تا دل را از تعلقات دنیوی جدا کند، زیرا هیچچیز در این دنیا همیشگی نیست.