نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶ - داستان باستان سنایی

سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ابلهی دید اشتری به چرا

گفت نقشت همه کژست چرا

گفت اشتر که اندرین پیکار

عیب نقاش می‌کنی هش‌دار

در کژی‌ام مکن به نقش نگاه

تو ز من راه راست رفتن خواه

نقشم از مصلحت چنان آمد

از کژی راستی کمان امد

تو فضول از میانه بیرون بر

گوش خر در خور است با سرِ خر

هست شایسته گرچه ت آمد خشم

طاق ابرو برای جفتی چشم

هرچه او کرده عیب او مکنید

با بد و نیک جز نکو مکنید

دست عقل از سخت بنیرو شد

چشم خورشیدبین ز ابرو شد

زشت و نیکو به نزد اهل خرد

سخت نیک است از او نیاید بد

به خدایی سزا مر او را دان

شب و شبگیر رو مر او را خوان

آن نکوتر که هرچه زو بینی

گرچه زشت آن همه نکو بینی

جسم را قسم راحت آمد و رنج

روح را راحت است همچون گنج

لیک ماری شکنج بر سر اوست

دست و پای خرد برابر اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شخصی به اشتری که در چراگاه است، انتقاد می‌کند و از نقشش گله می‌نماید. اما اشتر در پاسخ به او می‌گوید که نباید به ظاهری که او دارد نگاه کند، چون نقاشی که او را کشیده است، با مصلحت این کار را کرده و ممکن است در ظاهر کج به نظر برسد. اشتر به فرد می‌گوید که باید از قضاوت‌های عجولانه پرهیز کند و به عمق موضوع نگریسته و از نیک و بد پرهیز کند. او همچنین اشاره می‌کند که حقایق در افراد باید در نظر گرفته شود و نه تنها ظاهر زشت یا زیبا. این قسمت به این نکته می‌پردازد که بینش عقلانی باید بر اساس فضیلت‌ها و نیات درست باشد و نه بر اساس زشتی یا زیبایی ظاهری. در نهایت، او به انسان‌ها توصیه می‌کند که با توجه به حقیقت و عمق وجود، قضاوت کنند و از جهل و قضاوت غلط دوری گزینند.