نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۴ - فی الاتحاد سنایی

سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

در جهان یک زیان چو سودِ تو نیست

هیچ حبس ابد چو بودِِّ تو نیست

ظهرالنور ذوالمنن باشد

بطل الزور جان و تن باشد

غیب خواهی خودی زره بردار

عیب را با سرای غیب چه کار

غیب‌گو گرد سرخ یزدان است

زردرویی کشوری زانست

تو پر از عیب و قصد عالم غیب

نتوان کرد خاصه با شک و ریب

برنخیزد به دست بیخردیت

از دو پای نهاد بند خودیت

بود تو چون ترا حجاب آمد

عقل تو با تو در عتاب آمد

گفت رو نفس را بکن بدرود

ورنه برساز از این دو چشم دورود

روز و شب در فراق عقل بنال

بیش با عقل خود بدی مسگال

عقل را زین عقیله باز رهان

بعد از آن عیش بر تو گشت آسان

بینی آنگه که یابی از دل قوت

ملک را از دریچهٔ ملکوت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به اهمیت وجود خداوند و نور الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ زیانی مانند سودی که خداوند به انسان می‌دهد وجود ندارد. او تأکید می‌کند که انسان باید از خودخواهی و عیوب خویش آگاه شود و به جای توجه به امور دنیوی، باید به غیب و عالم معنا توجه کند. همچنین او از پیروی عقل و رهایی از نفس و خودخواهی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که در غیر این صورت، انسان در بند خود و عیوبش خواهد بود. در نهایت، با رهایی از این قیدها، دسترسی به قدرت و نعمت‌های الهی ممکن می‌شود.