بخش ۷۹ - فی الحذر عنالقدر سنایی
سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بندگان را که از قدر حذر است
آن نه زیشان که آن هم از قدر است
قدر و تقدیر او نهاد چو چنگ
که شناسد همی ز نام و ز ننگ
زان چو بربط به هر خیال همی
خفته نالد ز گوشمال همی
پیش دیوانِ حکم او جز مرد
شکر سیلی حق که داند کرد
سنگ خواران حکم چو سندان
نزنند از برای جان دندان
که کند با قضای او آهی
جز فرومایهای و گمراهی
آه تو با قضای او باد است
با قضایش دل تو ناشاد است
با قضا مر ترا چو نیست رضا
نشناسی خدای را به خدا
کو در این راه کردنی کردن
که تواند قفای او خوردن
کردنی بایدت عزازیلی
تا زند دست لعنتش سیلی
سیلی کز دو دست دوست خوری
همچو بادام بی دو پوست خوری
گردنانی که با خدای خوشند
حکم را بُختیان بارکشند
چون چراغند اگرچه در بندند
زانکه جان میکنند و میخندند
هر بلایی که دل نماید از او
گر یکی ور هزار شاید از او
حکم و تقدیر او بلا نبوَد
هرچه آید به جز عطا نبوَد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره تقدیر و قضا و قدر الهی است. شاعر بیان میکند که انسانها معمولاً از سرنوشت خود میهراسند، اما باید بدانند که تقدیر الهی همچون ساز و چنگی است که در دست خداوند قرار دارد و او بر اساس دانایی و حکمتش، فرمان میدهد. هرچه پیش آید، بر اساس حکم اوست. انسانهایی که با خداوند ارتباط خوبی دارند، بر تقدیر خود صبر میکنند و در برابر بلاها و سختیها صبر و شکرگزارند. نهایتاً، همه چیز در دست خداست و آنچه میآید، تنها عطا و رحمتی از سوی اوست.