بخش ۷۸ - فی الرضاء والتَّسلیم سنایی
سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هست حق را ز بهر جان شریف
اندر اثناء حکم صنع لطیف
داند آنکس که خُردهدان باشد
کانچه او کرد خیرت آن باشد
نیک نز میل و بد نه ز اسبابست
بد نه از فصد لیک جلّابست
نام نیکو و زشت از من و تست
کار ایزد نیکو بُوَد به درست
گرچه باشد به ظاهر آن همه خوب
لیک باطن بود همه معیوب
کی بسازد به حکم مطلق تو
باد با بادبان زورق تو
خیر و شر نیست در جهان اصلا
نیست چیزی ازو نهان اصلا
مرگ اگر چند بد نکوست ترا
مال و میراثها ازوست ترا
هرچه در خلق سوزی و سازیست
اندر آن مر خدای را رازیست
ای بسا شیر کان ترا آهوست
وی بسا درد کان ترا داروست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین مفهوم حق و نقش آن در زندگی انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که حق به خاطر جان شریف انسان وجود دارد و در عالم هستی، حکم و تولید خالق به نیکو بودن منسوب است. او تأکید میکند که آنچه خیر به نظر میرسد، در واقع ممکن است معیوب باشد و به ظاهر خوب، باطن نیکو ندارد. همچنین اشاره میکند که خیر و شر در حقیقت وجود ندارند و مرگ نیز اگرچه به نظر بد میآید، در واقع برای انسان نیکوست. در پایان، شاعر یادآور میشود که هر آنچه در جهان میسوزد یا ساخته میشود، در حقیقت معانی و رازهایی از سوی خداوند دارد.