بخش ۱۰ - در وجد و حال سنایی
سنایی غزنوی / الباب الثانی: فی الکلام ذکر کلام الملک العلّام یسهل المرام / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در طریقی که شرط جان سپریست
نعرهٔ بیهده خری و تریست
مردِ دانا به جان سماع کند
حرف و ظرفش همه وداع کند
جان ازو حظِّ خویش برگیرد
کارها جملگی ز سر گیرد
با مرید جوان سرود و شفق
همچنان دان که مردِ عاشق و دق
حال کان از مراد و زرق بُوَد
همچو فرعون و بانگ غرق بُوَد
بانگ او حال غرق سود نکرد
آتش آشتیش دود نکرد
الامان ای مخنّث ملعون
بهر میویز باد دادی کون
هرکه در مجلسی سه بانگ کند
دان کز اندیشهٔ دو دانگ کند
ور نه آه مرید عشقالفنج
همچو ماریست خفته بر سر گنج
اژدها کو ز گنج برخیزد
مُهرهٔ کامش آتش انگیزد
کخ کخ اندر فقر چیست خری
چک چک اندر چراغ چیست تری
آب و روغن چو درهم آمیزد
نور در صفو روغن آویزد
تف چو روغن ز پیش برگیرد
نم بیگانه بانگ درگیرد
آه رعنایی طبیعت تست
راه بینایی شریعت تست
آینه روشنست راه شما
پردهٔ آینه است آه شما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مسأله جانسپاری و عشق در عرفان میپردازد. شاعر به بیان این نکته میپردازد که نعرهزدن و صدای بیهوده از هیچ سودی برخوردار نیست و شخص عاقل باید به عمق وجود و جان خود گوش بسپارد. او تاکید میکند که عشق واقعی باید فراتر از زرق و برق ظاهری باشد و نباید به فریبهای دنیایی توجه کرد. شاعر با استفاده از تصاویری چون غرق شدن فرعون و آتش، به این نکته میرسد که صداهای نابهجا و بیمحتوا هیچ تاثیری در رسیدن به حقیقت ندارند و درخواستهای مریدان باید با عشق واقعی همراه باشد. او همچنین به تضاد آب و روغن اشاره میکند که نماد در هم آمیختن دو حقیقت است و در انتها، به اهمیت بصیرت و بینایی در راهی که پیش رو داریم، اشاره میکند. در خلاصه، این شعر به جستجوی حقیقی و دوری از فریب و ظواهر دنیوی در مسیر عشق و معرفت میپردازد.