بخش ۱۱ - التمثیل فی خلقة آدم و عیسیبن مریم علیهماالسلام سنایی
سنایی غزنوی / الباب الثانی: فی الکلام ذکر کلام الملک العلّام یسهل المرام / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پدر آدم اندرین عالم
هست از آن دم که زادهٔ مریم
تن که تن شد ز رنگ آدم شد
جان که جان شد ز بوی آن دم شد
هرکرا آن دمست آدم اوست
هرکرا نیست نقش عالم اوست
آدم آن دم که از قدر دریافت
دل خبر یافت سوی جان بشتافت
که از این دم خبر چگونه دهی
گفت هستم ز جام و جامه تهی
جامه و جام ما تهی زانست
کین گرانمایه سخت ارزانست
همه خواهی که باشی او را باش
برِ او سوی خویش هیچ مباش
بر پریده ز دام ناسوتی
در خزیده به دام لاهوتی
دیده خطهای خطّهٔ ملکوت
همچو عیسی به دیدهٔ لاهوت
آنکه در بند این جهان آویخت
سود کرد ار ز لشکرش بگریخت
کاین جهانیست مایهٔ غم و رنج
خوانده عاقل ورا سرای سپنج
رهبرت باد بهر صورت و جان
این جهان عقل و آن جهان ایمان
خنک آنکس که عقل رهبر اوست
هر دو عالم به طوع چاکر اوست
خنک آنکس که نقش خویش بشست
نه کس او را نه او کسی را جست
همچو نقش زیاد سوی بسیچ
نبود جز یکی و آن یک هیچ
خویشتن را یکی مخوان در ده
کان یکی نیست هیچ از آن یک به
تو یکیی ولیک هم ز اعداد
نام داری و بس چو نقش زیاد
چون درآمد وصال را حاله
سرد شد گفت و گوی دلّاله
گرچه دلّاله مُنبی کار است
گاه خلوت ترا گرانبار است
زانکه باشد ز روی عقل و نظر
دو هزیمت بوقت خود سه ظفر
پس تو ای بوالفضول بلغاری
چون در این رود بر پل و غاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از مولاناست که به مفهوم وجود انسان و رابطهاش با جهان و خداوند میپردازد. مولانا بر این باور است که انسان از زمانی که به دنیا آمده، به جنبههای معنوی خود بیشتر توجه کند. او میگوید که هر کس در این جهان به دمی از وجود آدمی نزدیک شود، واقعیتر و معنویتر میشود. سرمایه واقعی انسان در این است که به درک و فهم عمیقتری از خود و جهان بپردازد و از تعلقات دنیوی رها شود. شاعر به پذیرش حقیقت الهی و عدم وابستگی به ظواهر دنیا تاکید دارد. وی به کسانی که در بند دنیا هستند، هشدار میدهد که فرصتی برای رهایی و شناخت خود دارند. در نهایت، مولانا به این نتیجه میرسد که عقل و ایمان، انسان را به سرمنزل مقصود میرسانند و کسانی که از این دو بهرهمندند، برتری دارند.