بخش ۸ - اندر کمال عقل سنایی
سنایی غزنوی / الباب الرّابع: فی صفة العقل و احواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چار طبعش مرید و او پیر است
ده حواسش سپاه و او میر است
رنگ پنداشت را ز تختهٔ آز
رو بشویش به آب و ذُلّ و نیاز
زانکه اندر سواد سایهٔ شرع
اصل دین را برای نکتهٔ فرع
مایه داد از پی درنگ ترا
سه قوی چارگونه رنگ ترا
جان چو در عالم درنگ آید
خود از این رنگهاش ننگ آید
از پی جستن سلامت جان
اسب جان را در این محیط مران
داند آنرا که اهل ذهن و ذکاست
که سلامت به ساحل دریاست
دست و پای ترا به بند قضا
هست بسته درین سپنج فضا
پس تو با دست و پای بستهٔ او
روی دریا مجو به پشت کدو
آشنا را اگر نمیدانی
خر به قلزمْ درون چرا رانی؟
ور ندانی تو آشنا بشنو
خیره بیهوده بر مناره مرو
در سباحت اگرچه استادی
پیش من زین قبل بر استادی
نه چو کشتی شکست ای رعنا
شد سباحت وبال در دریا
جز ز روی کمال عقل و خرد
سه گز اطلس به نُه درم که خرد؟
نزد آن دل که معدن خردست
همه نیک فلک به جمله بدست
در دل و جان آنکه هشیارست
بر سر و چشم آنکه بیدارست
پل بود بر دو سوی آب سره
چون گذشتی ازو چه پل چه دره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مباحث عمیق فلسفی و معنوی میپردازد. poet به ویژگیهای انسانی اشاره میکند و به رابطه بین جنبههای مادی و معنوی وجود انسان میپردازد. او میگوید که طبیعت انسانی دارای چهار نوع طبع است که مرید و پیر را مشخص میکند و حواس انسانی را به سپاهی تشبیه میکند که نیاز به رهبری دارد. شاعر همچنین بر اهمیت علم و درک عمیق از دین و اصول آن تأکید میکند و اشاره میکند که انسان باید از رنگ و ظواهر دنیایی بگذرد تا به حقیقت دست یابد. او به خطرات غفلت و ناشناسی در مسیر رشد و درک میپردازد و هشدار میدهد که اگر انسان نتواند به درستی راه را تشخیص دهد، ممکن است دچار دردسر شود. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که بیداری عقل و خرد راهی به سمت درک بهتر از زندگی و حقیقت است و عبور از چالشها و مشکلات به شناخت عمیقتری از خود و دنیا منجر میشود.