بخش ۱۱ - در آفرینش جهان سنایی
سنایی غزنوی / الباب الرّابع: فی صفة العقل و احواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از برای تناهی اندر کرد
عالم جسم گویی آمد گرد
متساوی نهاد چون گویی
متفاوت نه سویی از سویی
هست ممتد جهان و اندر حد
متناهی جهت بود ممتد
بعد از آن در ولایت تصویر
مرتبه نقش دان و نقشپذیر
ز اوّل جان و آخر مرجان
فاعل و منفعل در این دو میان
در سرای صفتپذیر فنا
از پی رفعت قصور و بنا
عقل در بند امر بنشسته
نفس در شوق عقل دل خسته
صورت از بهر مایه اندر بند
نه فلک را به دست هفت کمند
وز درون فلک چهار گهر
همه در بند و خصم یکدیگر
سه موالید از این چهار ارکان
چون نبات و معادن و حیوان
چون نباتی غذای حیوان شد
حیوان هم غذای انسان شد
نطق انسان چو شد غذای ملک
تا بدین روی باز شد به فلک
ورنه در عالم یقین و گمان
خر همان بودی و حکیم همان
نطق زیبا ز خامشی بهتر
ورنه در جان فرامشی بهتر
در سخن دُر ببایدت سفتن
ورنه گُنگی به از سخن گفتن
گنگ اندر حدیث کم آواز
به که بسیار گوی بیهده تاز
کرد عقلت نصیحتی محکم
که نکو گوی باش یا ابکم
گر نصیحت قبول کردی تو
فضل را کی فضول کردی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی وجوه مختلف وجود انسان و جهان میپردازد. با اشاره به محدودیتها و بینهایتی عالم جسم، نشان میدهد که همه چیز در حال تعامل و تغییر است و هر موجودی نقش خاص خود را دارد. بیان میکند که عقل و نفس به نوعی با هم در تقابل هستند و حقیقت در شناخت و تعاملات نمایان میشود. همچنین اهمیت کلام و سخنوری را نشان میدهد و بیان میکند که نطق و بیان زیبا برتر از خاموشی است. در نهایت، سخن میراند که باید در گفتار خود دقت کنیم و فراموش نکنیم که فضیلت در گفتن نیکو یا سکوت در جای خود است.