نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ - فی صفة‌العشق سنایی

سنایی غزنوی / الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صورت عشق و عقل گفتار است

معنی آنرا محکّ و معیارست

عاشقی بیخودی و بیخویشی است

عشق از اعراض منزل پیشی است

بنه ار هیچ عشق آن داری

در میان آنچه بر میان داری

بر تو چون صبح عشق برتابد

نه تو کس را نه کس ترا یابد

چون بترسی همی ز مردن خویش

عاشقی باش تا نمیری بیش

که اجل جان زندگان را برد

هرکه از عشق زنده گشت نمرد

آتش بار و برگ باشد عشق

ملک‌الموت مرگ باشد عشق

هرکه را عشق آن جمال بود

درد بی‌دال و ری و دال بود

هرکه در بند خویشتن باشد

کی بت عشق را شمَن باشد

گرچه بیرون طرب فزون دارد

نوحه‌گر عاشق از درون دارد

مرد عاشق کبودبر باشد

مرغ دولت بریده‌ پر باشد

در رهِ خلق و کام اهل هنر

از پی کام جستن و غم گر

هست حلوالمذاق تفِّ بلاش

هست عذب المساغ داغ قضاش

گر همی لعل بایدت کان کن

ور همی عشق بایدت جان کن

چون ترا نیست عشق بی‌آبی

مزهٔ نان خرده کی یابی

مرد تاریک جان و روشن روی

گردد از تفِّ عشق جوشن روی

عقل و نفس و طبیعت از زیست

همه در جنب عشق دانی چیست

نفس نقشی و عقل نقّاشی

طبع گردی و عشق فرّاشی

عقل چون نقش بست نفس سترد

عشق چون روی داد طبع بمرد

خلق را تا ز عشق معزولیست

جُستن و جستن این دو مشغولیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی عشق و عقل می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق واقعی فراتر از عقل و گفتار است. عشق نوعی بی‌خودی و خودفراموشی است که انسان را به مرتبه‌ای از وجود می‌رساند که دیگران را نمی‌بیند و به عمق وجود خود می‌رسد. همچنین اشاره می‌کند که عشق زندگی‌بخش است و کسی که به عشق روی آورد، هرگز نمی‌میرد. عشق به مثابه آتش و روشنی است که می‌تواند زندگی را پررنگ کند و اگر شخصی از جغرافیای عشق فاصله بگیرد، از اصل زندگی خود نیز دور خواهد شد. عشق و عقل دو کارکرد متفاوت دارند؛ عقل به طور سطحی می‌بیند ولی عشق عمق وجود را درک می‌کند. در نهایت، عشق و رنج‌های آن بخشی لاینفک از زندگی انسانی است که نباید نادیده گرفته شود.