نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۰ - حکایة و مثل سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گفت بهلول را یکی داهی

جبه‌ای بُرد بخشمت خواهی

گفت خواهم دویست چوب بر او

گفت چوبت چه آرزوست بگو

گفت زیرا که در سرای غرور

راحت از رنج دل نباشد دور

از پی آنکه در سرای سپنج

هیچ راحت نیافت کس بی‌رنج

اندرین منزل فریب و غرور

راحت از رنج دل نبینم دور

جبّهٔ مرد زهد و سنت اوست

زانکه تصحیف جبّه جنّة اوست

جبّهٔ بُرد را چه خواهم کرد

جبّه‌ای بخش نام او آورد

زانکه اندر سرای راحت و رنج

از پی نام خود نه از سرِ خنج

هرچه گردون به خلق بسپردست

نام جمله به نزد من بردست

راز این کلبه نفس غمّازست

عقل کل گنج‌خانهٔ رازست

چه ستانی ز دست آنکس قوت

که کند درس علم مات یموت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره‌ی گفتگو و تفکر بهلول راوی زهد و اخلاق است. در آن به اهمیت نام و حقیقت وجود در زندگی پرداخته می‌شود. فردی از بهلول می‌خواهد که جبه‌ای را به او ببخشد، اما بهلول به او توضیح می‌دهد که در دنیای پر از فریب و غرور، راحتی واقعی در کنار رنجی که باید تحمل کنیم، یافت نمی‌شود. او به مفهوم زهد و سنت‌های الهی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نام و شخصیت انسان‌ها اهمیت بیشتری نسبت به ظواهر دارد. در نهایت بهلول به ارزش عقل و علم اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که آنچه که در دنیا مهم است، گنج‌های معنوی و دانایی است، نه مادیات.