نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۵ - ذکر اظهار حال آن سرای فی یوم‌القیامة فلا انساب بینهم یومئذ ولایتسائلون سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

روز دین دستِ دست رس نبود

نسب کس شفیع کس نبود

نقد تو چون ترا برانگیزد

همه در گردن تو آویزد

بوته خود گویدت چو پالودی

که زری یا مس زراندودی

گر بدی آتشت بپالاید

ور بدی صافی از تو آساید

چون رسیدی به آتش موعود

خود بگوید که چندنی یا عود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع روز قیامت و حسابرسی از اعمال انسان‌ها می‌پردازد. می‌گوید روزی که به حقیقت می‌رسیم، هیچ کس شفیع کسی نخواهد بود و هر کس باید پاسخگوی اعمال خود باشد. انسان، هر چه که برمی‌انگیزد و به دست می‌آورد، خود باید عاقبت آن را به دوش بکشد. در نهایت، در برابر آتش محاسبه اعمال، فرد باید به حقایق وجود خود پی ببرد و از خود بپرسد چقدر در زندگی‌اش درست عمل کرده است.