نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۵ - حکایت در این معنی سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نه بپرسید از جحی حیزی

کز علیّ و عُمر بگو چیزی

گفت با وی جحی که اندُه چاشت

در دلم مهر و بغض کس نگذاشت

شره لقمه آن چنانم کرد

کز تعصّب شدم به یک ره فرد

مر مرا کار خورد و خفت آمد

با دلم اکل و شرب جفت آمد

هرکه او بیش خورد بیش رید

نه چو لقمان ز لقمه بیش زید

مرد با مال بی‌یقین باشد

سیر خورده گرسنه دین باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، جحی از عدم تمایل به صحبت درباره علی و عمر سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که غذا و نعمت باعث ایجاد احساسات مانند محبت و کینه در دلش نشده است. او همچنین اشاره می‌کند که پرخوری و تعصب او را به راهی نادرست کشانده و می‌گوید که هر کس بیشتر بخورد، پیامدهای بدتری خواهد داشت. در نهایت، او به این نکته می‌پردازد که یک مرد اگر با مال و ثروت همراه باشد، ممکن است در ایمان و دین خود دچار کمبود شود، حتی اگر سیر باشد.