بخش ۵۱ - در ذمّ مقابح و افعال نکوهیده و منع آن سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مبر این زندگی به صدرِ سعیر
هم بدینجاش واگذار و بمیر
زنده آنجایگه مبر تن خویش
آب حیوان مده به دشمن خویش
حرب قائم شده میان دو تن
چه دهی تیغ خویش زی دشمن
که چو چشم اجل فراز کند
پس از آن عقل چشم باز کند
تا ببینی نهان عالم را
تا ببینی جهان آدم را
تا ببینی یکی به چشم عیان
چیزها را چنانکه هست چنان
تو هنوز از جهان چه دیدستی
زین جهان نام او شنیدستی
غافلی از جهان و از کارش
نازموده به فعل کردارش
تو چو داماد و عقبی است عروس
سوی دنیی نگه مکن به فسوس
ترسم این غفلت از همه مقصود
باز دارد ترا گه موعود
پیش سلطان به پاسبان منگر
نظرِ شاه مر ترا بهتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع مرگ و زندگی میپردازد و به انسان توصیه میکند که در زندگی به دنبال حقیقت و معنا باشد و نه فقط لذتهای دنیوی. شاعر به ما هشدار میدهد که نباید غافل از اهداف واقعی و معنوی خود باشیم و به دنیا و ظواهر آن دل ببندیم. او همچنین به تأمل در زندگی و شناخت عمیقتری از جهان و خودمان دعوت میکند. در انتها، این نکته را یادآور میشود که در پیشگاه خداوند و در مسیر معرفت، توجه به چیزهای ظاهری و دنیوی نباید ما را از هدف اصلیامان دور کند.