بخش ۵۴ - در تسویت پارسی و تازی سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
فضل دین در رهِ مسلمانیست
هنر ملک ره فرادانیست
هست محتاج کارسازی ملک
چه کند پارسی و تازی ملک
از پی دین و شغل پردازی
هیچ در بسته نیست در تازی
تا عمر شمع تازیان بفروخت
کسری اندر عجم چو هیمه بسوخت
ملک عدلست و دین دلِ پر درد
تازی و پارسی چه خواهد کرد
پارسی بهر کارسازی تست
تازی از بهر کرّه تازی تست
گر به تازی کسی ملک بودی
بوالحکم خواجهٔ فلک بودی
تازی ار شرع را پناهستی
بولهب آفتاب و ماهستی
مرد را چون هنر نباشد کم
چه ز اهل عرب چه ز اهل عجم
بهر معنیست قدر تازی را
نز پی صورت مجازی را
هرکه شد جان مصطفی را اهل
چکند ریش و سبلت بوجهل
بهر معنیست صورت تازی
نه بدان تا تو خواجگی سازی
روح با عقل و علم داند زیست
روح را پارسی و تازی چیست
این چنین جلف و بیادب زانی
که تو تازی ادب همی خوانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بحثی دربارهی دین و فرهنگ دارد و به تفاوتهای بین زبانها و ملیتها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اصل مهم در انسانیت و هنر، تقدس دین و کار کردن برای آن است، نه ملیت یا زبان شخص. او معتقد است که پارسیزبانان و عربزبانان هر دو نیاز به یکدیگر دارند و باید در کنار هم برای خدمت به دین و جامعه تلاش کنند. همچنین، او تأکید میکند که ارزش انسانها به هنر و علمشان است، نه به نسبت زبانی یا ملیتی که دارند. در آخر، شاعر به بیادبی افرادی انتقاد میکند که تنها به خاطر زبان، دیگران را تحقیر میکنند.